افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"
صدای زنگ تلفن...
روشنک : مردم آزار تو خواب نداری این موقع شب ؟!
دوست :می خواستم بگم برای فردا برنامه ای نریزی می خوایم با بچه ها بریم بیرون ...
روشنک :( در حال خمیازه) ببینم تو واقعا" فکر کردی من این موقع شب میشینم واسه فردام
برنامه ریزی می کنم؟!
حالا چه خبر هست ؟ کجا می خواین برین ؟
دوست : هیچی می خوایم بریم یه جایی هم ناهار بخوریم . هم یه جشن تولد کوچیک
داریم ...!!!
روشنک :وای... شوخی می کنی؟ جشن تولد من ؟؟؟؟
دوست: چه خرکیف شد... چیه دیگه خوابت نمیاد؟!
روشنک :یه چیزی فراتر از خرکیف.... هشیار هشیار شدم ! حالا چی برام خریدی؟!
دوست : تو خواب نداری این موقع شب ؟! بگیر بخواب ... تولدت مباررررررررک !
این بود شرح یکی از تبریک های بیست و یکمین سالگرد تولدم ...
از اونجایی که با شنیدن اسم کادو خواب به کلی از سرم پریده بود فرصت خوبی پیدا شد تا
در سکوت شب کمی فکر کنم ...
به اینکه آیا لیاقتش رو دارم که بعد از گذشت ۳۶۵ روز بگم یک سال بزرگتر شدم؟
به اینکه نسبت به سال گذشته چقدر تغییر کردم ؟ و چه چیزهایی تغییر کرده ...
مرور تقریبا" مفصلی از تمام چیزهایی که از این یک سال به یاد داشتم کمک زیادی بهم کرد ...
تمام تجربیات تلخ ، گلایه ها ، کینه ها و دلشکستگی ها رو دور ریختم ....
تمام خاطرات شیرین و به یاد ماندنی رو گردگیری کردم ...
و با خودم عهد بستم که در سال آینده کمتر اشتباه کنم و بیشتر مفید باشم ...
آخرین چیزی که بهش فکر کردم این بود که این اصلا" عادلانه نیست که هیچ کس در
فضای مجازی ندونه که امروز چه رو زمهمی برای منه ، و اینطور شد که تصمیم گرفتم سنت شکنی کنم و خودم برای خودم تولد بگیرم ...!
البته تولد گرفتن در فضای مجازی و واقعیت یک تفاوت اساسی داره و اون اینه که اینجا کادو دادن اجباریه !
و نه تنها اجباریه بلکه نوع کادو رو هم خودم از قبل تعیین کردم !
" یک نصیحت "
دوست دارم هرکس با توجه به تجربیاتش یک نصیحت به من بکنه ... هدیه ای که فکر می کنم
ارزشش صدها برابر هدایای با ارزش مالی باشه ...
پیشاپیش از هدیه های ارزشمندتون سپاسگذارم ...![]()
داشتم درس می خواندم ...
حواسم بود و نبود ... یاد تعطیلات نوروزی ... گلستان ، میانکاله ، مازندران...
رانندگی در دشت ناز ... بازی کردن با قورباغه های زاغمرز و بعد در به در دنبال شیر آب گشتن برای شستن دست های قورباغه ای...!
به خودم آمدم ، دوباره حواسم را جمع کردم .
«انریکو فری» ، از سردمداران مکتب تحققی ( اثباتی) ، بنیانگذار جامعه شناسی جنایی ، مهم ترین تألیف او « افق های تازه در دادرسی جنایی » ... معتقد بود :«.....جنایت مطرح نیست ، بلکه وجود جانی ست که مطرح است . بنابراین علاوه بر طبقه بندی سنتی جرایم به جنایت ، جنحه و خلاف ، باید به طبقه بندی مجرمین نیز اقدام نمود ...»
یاد بازی های دوران کودکی افتادم . کلاغ پر... گنجشگ پر... و مرّبی مهد که از من پرسید تو چرا بازی نمی کنی ، و من که جواب دادم چون به نظرم احمقانه است !
حالا اما ... کم کم دارم این بازی احمقانه را یاد می گیرم .
جنگل ابر پر... خجیر پر... سرخه حصار پر... میانکاله پر... تالاب انزلی پر...
سیرک پردیسان اما ....؟؟؟!!!
به همین سادگی ......
محیط زیست کلا" پر...
کتاب را کنار گذاشتم و آمدم که چیزی بنویسم . اول گشتی در فضای مجازی زدم ...
همه چیز گفته شده بود ... شاید خیلی کامل تر از آن چیزی که من می خواستم بنویسم ....
فجایع هر روز بیشتر از دیروز ... هر سال دریغ از پارسال ...
از خودم پرسیدم کجای کار مشکل دارد؟
اینقدر از تخریب ها و نتایج جبران ناپذیرشان گفته شد پس چرا هیچ چیز درست نمی شود ؟؟؟
نگاهی به کتاب یتیم مانده ای انداختم که افتاده بود روی تخت و باید تا شب می خواندمش ...
با تمام وجود درک کردم آنچه را که « فری » گفته بود ...
« جنایت مطرح نیست ... بلکه ......................»
به پسرم درس بدهید :
او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند ، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیّاد ، انسان صدیقی هم وجود دارد .
به او بگویید به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت می شود .
به او بیاموزید که در ازای هر دشمن دوستی هم هست .
ادامه مطلب

امروز روز تازه ایست ، روزی که سپاس از عمق قلب ها متولد می شود و می کوشد راه خود را بیابد و بر زبان بیاید اما هیچ کس را یارای گفتن نیست .
امروز قلم مرا وا داشته تا از تو سخن بگویم ... که پاکی روح تو و آرامش وجدانت در خوشبختی شاگردانت به اثبات می رسد .
ای مهربان من به تو خو گرفته ام ... به نگاه کردنت ، به سخن گفتنت و به تلاش کردنت .. و اعتراف می کنم زیباتر از لحظه هایی که برای تفهیم مطالب می کوشی وجود ندارد.
اینک به پاسخ قلبت می روم به امید آینده ای روشن و تابناک که همیشه دعاگوی تو هستم ... آرزو می کنم همیشه بمانی ، که می مانی ... چون محبت هرگز فناشدنی نیست ...
تو خود گفته ای که موفقیت من بهترین پاداش توست . پس به خاطر خشنودی تو آنقدر می کوشم تا در مبارزه با جهل به قله پیروزی برسم و بربلندای آن قله بایستم و بر صحنه آسمان روشن بنگارم که پیروزی ام رامدیون کسی هستم که مقامش والا و نامش پرمعناست.
کسی که نامش معلم است ، یک نام آشنا ....
آری بگذار امروز به پاس دقایقی که برای من صرف کردی برایت از یافته هایم بگویم ... از خاطرات شیرین و لذت بخشی که از تو در روح و جانم باقی مانده است ... از پرتوهای مهر ... از جهش های فکر ... از چراها و چگونگی ها یی که در متن زندگی پاسخ می گیرند ...
اکنون ادامه می دهم راهی را که تو آغازگرش بودی .... من می روم تا به اوج قله های افتخار ... و تو می روی که سپید کنی موهایت را ، و خمیده کنی قامتت را ، و ادامه دهی راه انبیاء را ...
خوشم به خوشی تو ، و مفتخرم به شاگردی تو ...
پیوسته دلت شاد و لبت خندان باد ...
این بود قسمتی از نامه ای که در دوران کودکی برای یکی از معلم هایم نوشته بودم ...
و اینک ، تقدیم به تمام عزیزانی که از آنان آموختم...
روزهای اولی که وبلاگ نویسی را شروع کرده بودم با دوستی آشنا شدم که وبلاگ نویسی را آفت جمعیت محیط زیستی ها می دانست و معتقد بود که اینگونه نوشتن ها نه تنها کمکی به مشکلات فعلی نمی کند بلکه صرفا" موجب تضعیف و هدرروی انرژی این گروه به نسبت کوچک می شود . هرچند خودش هم وبلاگ نویس بود ...!!!
می گفت برای انجام یک کار مفید باید همه یکجا جمع شوند ، منافع مشترکی جدا از منافع فردی تعریف شود ، بحث و فحص و تبادل نظر شود تا در نهایت هدفی تعیین و رویه ای مشخص شود ... تا شاید بتوان کاری کرد.
روزها گذشتند و من همیشه به این فکر می کردم که چرا افرادی با عقاید واهداف مشترک اینگونه از هم گریزانند و یا حتی گاها" چشم به روی اهداف مشترک می بندند و به جان هم می افتند ؟!
باز هم روزها با همان روال کسالت آور می گذشتند و تغییری مشهود نبود تا اینکه زمزمه های یک هم اندیشی آن هم نه در فضای مجازی که در عالم واقع از گوشه گوشه وبلاگستان سبز به گوش رسید ....
زمزمه هایی که شاید می توانست نوید بخش شروع فعالیتی جدی تر و مفیدتر با سبک و سیاقی متفاوت از گذشته باشد .
اما...
ضمن تشکر و قدردانی از عزیزانی که بانی این شروع امیدبخش بودند و عرض خسته نباشید اینگونه به نظر می رسد که اهداف ذکر شده در ابتدای امر اصلا" آنگونه که انتظار می رفت محقق نشد ...
تا آنجایی که من به یاد دارم ، هدف ، آشنائی مجازی ها در عالم واقع و هم اندیشی آنان بود یا به عبارتی خودمانی تر ، یک کاسه کردن انرژی های پراکنده ...
هرچند برای من که نه به عنوان یک وبلاگ نویس یا صاحب نظرو نه برای بیان عقیده ای که تنها با هدف دیدار دوستان هرگز ندیده فضای مجازی ام به این جمع آمده بودم تجربه ای شیرین و به یادماندنی بود ، اما فکر می کنم سخنرانی در جمع گروهی که خود اهل قلم اند چندان مناسب نبود .
تصور نمی کنم آنهایی که می نویسند ، آن هم نه در روزنامه و مقاله و کتاب که در فضای باز و آزاد شخصی و مجازی چندان علاقه ای به شنونده مطلق بودن و هیچ نگفتن از خود نشان دهند .
آنها آمده بودند تا بگویند و بشنوند ...
از دردهای مشترک .... دلنگرانی های مشترک .... هدف های مشترک ... و خواست های مشترک ....
یقین دارم تک تک افرادی که آن روز در آن جمع برای شرکت در یک هم اندیشی - نه یک همایش – حضور به هم رسانده بودند حرفی برای گفتن داشتند ...که متأسفانه مجالی برای بازگویی آن یافت نشد ...
البته من به هیچ وجه منکر زحمت های کشیده شده و استفاده ای که به طور قطع نه تنها من بلکه تک تک دوستان از صحبتهای پیشکسوتان و با تجربه های این عرصه بردند نیستم اما فکر می کنم اینگونه مراسمی جز تحصیل حاصل ، چیز دیگری نمی تواند باشد ...
چرا باید دور هم جمع می شدیم و گوش به حرف های یک جانبه ای می دادیم که می شد از درون وبلاگ ها هم مطالعه کرد؟
مگر نه اینکه می خواستیم با هم و در کنار هم کاری بکنیم؟
چه تصمیمات مشترکی گرفته شد؟
کدام هدف های مشترک تعیین شدند؟
اولویت هایی که اعلام شدند کدام ها بودند؟
در مورد کدام مشکلات بحث شد؟
و ............
گزارش تصویری این همایش را در وبلاگ فرزند ایران ببینید

بر ما گذشت سالی ،
و بر زمین گردشی ،
و بر روزگار حکایتی ،
امید آن کهنه رفته باشد به نکویی و این نو همی آید به شادی ....
سال نو مبارک !
امروزه یکی از چالش های اساسی فراروی جامعه جهانی دستیابی به اهداف توسعه پایدار است . توسعه پایدار را شاید بتوان بهره برداری از منابع طبیعی به منظور تأمین رفاه و آسایش عمومی تعریف کرد به گونه ای که نسل های آتی نیز امکان بهره وری از این منابع را داشته باشند .
با توجه به اهمیت پذیرفته شده دستیابی به توسعه پایدار ، جمهوری اسلامی ایران نیز از قاعده مستثنی نبوده و امروزه مسأله حفاظت از محیط زیست به عنوان یک ضرورت از سوی کارگزاران امر و مسئولین آن مطرح شده است . که بازتاب آنرا می توان در برنامه های توسعه به ویژه برنامه سوم وچهارم ، در قالب مواد قانونی و مصوبات گوناگون مشاهده کرد .
آنچه که مسلّم است با توجه به روند فزاینده تخریب ها که به طور قطع بسیاری از آنان نیز غیر قابل جبران اند لزوم اقدامی فوری پیش از آنکه دیگر جایی برای جبران نماند بیش از پیش رخ می نمایاند . و یقینا" هر اقدامی تنها در صورت پذیرش عمومی و ارزش شناخته شدن است که می تواند مؤثر واقع شود ...
یکی از ابزارهای دستیابی به توسعه همه جانبه ، استفاده از رسانه های همگانی ست . که در این میان می توانند نقش عامل تسریع کننده در روند توسعه را بر عهده گیرند .
رسانه ها می توانند از طرق مختلف مانند ایجاد انگیزه در میان مردم برای رسیدن به توسعه پایدار ، تشویق مردم به حضور جدّی در توسعه و آگاه کردن آنان نسبت به مزایای مصرف پایدار نقش مؤثری را در این عرصه ایفا نمایند .
در حقیقت رسانه ها قادرند در فضایی مردمی ، در مجموعه ای از عوامل هماهنگ و از طریق ایجاد باور میان مردم و حاکمیت و در نهایت تشویق و ترغیب مردم به مشارکت بیشتر در امور مؤثر واقع شوند .
نکته حائزاهمیت آنکه این مهم محقّق نخواهد شد مگر در صورت استفاده درست از این وسایل ارتباط جمعی که در صورت به کارگیری صحیح می توانند وسیله ای مؤثر برای تحقق اهداف ملّی گردند . که صد البته در این راستا وسایل ارتباط جمعی می بایست با سایر نهادهای سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی کشور همسو و هم مسیر باشند .
در آن صورت است که بنا بر گفته یکی از بزرگان ، نقش رسانه ها در جوامع بارها بزرگتر و مهم تر از ارتش ها است و حاکمیت ها بدون توجه به رسانه ها نمی توانند در جوامع حکومت کنند .
بنابراین با توجه به اهمیت آموزش های زیست محیطی و پیش بینی آن در مواد ۶۰ و ۶۴ قانون برنامه چهارم توسعه شایسته است سیاست گزاران و تصمیم گیران بیش از گذشته بر روی این امر تأکید کنند ...
به امید آنکه روزی با آگاهی عمومی از اهمیت حفظ محیط زیست و توسعه پایدار نه تنها خود از دنیایی سالم بهره مند شویم ، بلکه جهانی در خور زیست را برای فرزندانمان فراهم آوریم و مهربانی و سبزینگی را به یکدیگر هدیه دهیم ...
قلم را یارای توصیف نیست .... تصاویر خود گویاست :




قابل توجه کسانی که حیوانات را فاقد درک و شعور و احساس می دانند...
بلکه باید آماده ساخت تا میوه اندک اندک برسد . « بیکن »
امروزه مسئله حفاظت از محیط زیست و جلوگیری از تخریب آن امری پذیرفته و مورد اجماع است به طوری که کلیه کشورها برآنند تا سیاست گذاری های کلی خود را در راستای وصول به این مهم جهت دهی نمایند . اما متأسفانه در این راه مصائب و کمبودهای متعددی سدّ راه است ، که خود موجب عدم کارایی لازم این اقدامات برای تحقق اهداف شده اند .
این بدان جهت است که تا ارزشی در میان عامّه مردم یک جامعه شناخته نشود ، اقدامات انجام شده جهت وصل به آن ، به صور گوناگون هرچند نادانسته و نا خواسته خنثی شده یا دست کم اگر بی تأثیر نشوند کم تأثیر خواهند شد .
برای پدید آمدن یک فرهنگ پویا و کارآمد زیست محیطی در میان مردم نباید صرفا" به سیاست گزاری های کلی اکتفا کرد بلکه می بایست آموزش های زیست محیطی در کلیه سطوح و اقشار جامعه در دستور کار قرار گیرد .
آموزش اقشار مختلف جامعه به صورت غیر رسمی مانند آموزش های صنفی و قشری ، بازنگری کتب درسی دانش آموزان و ایجاد واحدهای دانشگاهی و آموزش معلمین اقدامات مؤثری در این زمینه می تواند باشد .
در کنار این آگاه سازی و آموزش مداوم شهروندان - که نخستین گام در حمایت همگانی محیط زیست است - آموزش به قشر کودک و نوجوان نباید از نظر دور بماند .
یعنی آموزش افراد در دورانی که در آن شخصیت و جهان بینی فرد پایه ریزی می شود و می تواند کلی ترین تأثیرات را در جامعه در بر داشته باشد .
این مهم به مثابه سرمایه گذاری ست که با وجود دیر بازده بودن بسیار پر بازده خواهد بود .
البته این نکته را نیز باید در نظر داشت که آموزش به این قشر به همان میزان که در صورت اعمال صحیح می تواند مفید و مؤثر باشد ، از ظرایف و پیچیدگی های خاصّی برخوردار است که کوچک ترین لغزش در آن می تواند اثرات جبران ناپذیری به بار آورد .
آنچنان که بنا برگفته روسو در آموزش و پرورش نباید هدف این باشد که مطالب فراوان آموخته شود بلکه باید کوشید غیر از افکار صحیح و روشن جیزی در ذهن وارد نشود ...
اهمیتی ندارد که کودک چیزی را نداند بلکه باید به او آموخت که اشتباه نکند .
بنابر این به جرأت می توان گفت نحوه آموزش و موارد مورد تدریس بیشتر از نفس تدریس مورد اهمیت است ، تا آنجا که نبود آموزش از آموزش های ناقص یا بعضا" نادرست و بی هدف مفید فایده تر خواهد بود ...
باید از آن روزی که در ذهن کودکان نفوذ کلام جایگزین عقل شود ترسید ، که در آن صورت دیگر تعقل نخواهند کرد و بعد ها هر روز تابع عقیده ای تازه خواهند شد ....
۳۷سال پیش در چنین روزی به تلاش اسکندر فیروز - رئیس اسبق سازمان محیط زیست ایران - شهر رامسر میزبان نمایندگان ۱۸ کشور جهان بود ، برای انعقاد اولین و مهم ترین کنوانسیون بین المللی مبنی بر تعهد رسمی جهانی برای حمایت و مدیریت تالاب ها ، و اینگونه بود که نام این کنوانسیون به نام یکی از شهرهای ایران مزیّن گردید .
تا اواخر سال ۲۰۰۶ میلادی ۱۵۸ کشور جهان ۱۵۶۲ تالاب را به مجموع ۵/۱۲۴ میلیون هکتار در کنوانسیون رامسر به ثبت رساندند که ۲۲ تالاب از مجموع ۸۴ تالاب ارزشمند ایران نیز از آن جمله است ...
اما متأسفانه امروزه شاهد آنیم که با گذشت ۳۷سال از عمر این عهدنامه بین المللی ، تالاب های کشورِ موسس آن ، یک به یک به لیست سیاه کنوانسیون (مونترو) می پیوندند .
و این در حالی ست که از مهم ترین تعهدات مندرج در این عهدنامه ، پژوهش و بررسی درباب حفاظت و حمایت تالاب ها ، تشویق و تقویت حفاظت از تالاب ها در سراسر کشورهای عضو و ایجاد و حفظ ذخایر تالابی عنوان شده بود !
با این وجود امروزه نه تنها مسئولان مملکتی و نمایندگان مردم ، که باید حافظ ثروت های ملی و مجری تعهدات بین المللی باشند ، قدمی برای بهبود وضعیت موجود پیش نمی نهند بلکه کارمان به جایی رسیده که منکر وجوب حفاظت شده اند تا آنجا که یکی از آنها با صراحت ابراز می کند که : اگر تالاب خشک می شود خب بشود...!!!
در اینجا غرض ریشه یابی دلایل این ضعف ادراک ، یا بهتر بگویم کتمان ادراک نیست چرا که این قصّه سر دراز دارد ....
آنچه که مسلم است برای حفظ این موهبات الهی مشارکت آگاهانه مردم تا حد زیادی درحفظ و جلوگیری از روند تخریب و تجاوز نقش موثری دارد ، تا آنجا که امید می رود این همکاری بتواند پوششی باشد برای کم کاری ها ی مسئولانی که گاها" در ورای ظاهری مدافع مردم درصدد تحقق اهداف شخصی اند ...
اما این اصل بدیهی را نباید فراموش کرد :
که در یک کشور دموکراتیک ، آنجا که مملکتی مسئولیت پذیرش تعهدی را تقبّل می کند ، تک تک اعضای جامعه در قبال آن متعهدند ...
بنابر این مردم نباید به وعده های مسئولین محترمی که تعهد رسمی کشورشان در عرصه بین الملل را زیر پا می گذارند و به هیچ می انگارند امید بندند...
چه جای توقع از چنین افرادی ست برای عمل به وعده های شفاهی شان؟!
کاش مردم کمی واقع بین باشند و این خام خیالی را کنار بگذارند ....
شاید اینگونه سودجویان با از دست دادن حمایت آنها ، راه به جایی نبرند ...
"روز جهانی حمایت از تالاب ها بر همگان مبارک "
بالاخره بعد از مدتی فرصتی پیش آمد تا در سایت ها و وبلاگ ها چرخی بزنم ....
چیزی که بیش از همه نظر من رو به خود جلب کرد مصاحبه آقایان ناصر کرمی و اسدالله افلاکی با خانم دکتر فاطمه واعظ جوادی - رئیس سازمان محیط زیست - بود .
خوشبختانه یا بدبختانه ما جماعتی هستیم که در خرده گیری و انتقاد همتا نداریم . از این رو هرچه گفتنی در این باب بود تا کنون گفته شد...
بد نیست من هم - هرچند با تاخیر- نکاتی را که به نظرم میرسد ذکر کنم ...
خوشبختانه دوستانی که اینبار با ایشان به گفتگو نشسته اند آنقدر تبحر داشتند که چیزی را از قلم نیندازند ،و کامل ترین و جامع ترین انتقادات را به پاسخ ها در سوال بعدی گنجانده بودند ،که اینها همه نشان از کارکشتگی و تجربه آنان داشت .
آنچه بیش از همه قابل تقدیر است اینکه برای خوشامد عده ای احترام ها شکسته نشد و تؤامان با انتقاد و سوال حریم ها حفظ گردید .
چیزی که متأسفانه بسیاری از خبرنگاران ما از آن غافل اند وصرفا" برای اینکه خبر ساز باشند و مورد تشویق ، خود را بازیچه یا به عبارتی عروسک خیمه شب بازی عامّه می کنند و اینگونه می انگارند که جز با تحقیر و توهین و تهمت به مقامات مطالبشان خواننده ندارد .( البته این واقع بینی شان تحسین بر انگیز است !!!)
یکی از سوالاتی که از خانم جوادی پرسیده شد این بود که :«شما تا چه اندازه به وضعیت محیط زیست ایران خوشبین هستید ؟» و در ادامه ذکر شده بود که :«ما بدبینیم »
در ابتدای امر با خواندن قسمت اول سوال این نکته به ذهنم رسید که این سوال از نوع استفهام انکاریست و یک جواب بیشتر نمی تواند داشته باشد ، و آن امیدواریست یعنی همان جوابی که خانم جوادی ذکر کردند ...
باید به بهبود وضعیت محیط زیست ایران امیدوار بود و خوشبین ... در غیر این صورت اصلا" فعالیت در عرصه آن معنا پیدا نخواهد کرد .
از آقای کرمی می پرسم ... شما که به وضعیت محیط زیست بدبین هستید ، هدفتان از ترتیب دادن این مصاحبه چه بود ؟!
هدفی که رسیدن به آن دور از ذهن است و هیچ امیدی به تحقق آن ندارید ، آیا ارزش فعالیت دارد؟
مسلما" منطق شما هم به انجام یک امر عبث حکم نخواهد کرد ...
جناب آقای افلاکی آیا بهتر نبود به جای بدبین از واژه نگران استفاده می کردید ...؟!
در ادامه شما بیشترین نگرانی تان را عدم مشاهده هما در چهار سال اخیر ذکر کردید ...
نگرانی به جایی ست ...
اما دقیقا" منظورتان را از طرح این سوال به این شیوه متوجه نشدم ؟
قسمت اول پرسش کاملا" به جا بود . همه ما حق داریم بدانیم بیشترین نگرانی بالاترین مقام زیست محیطی کشورمان در این عرصه چیست.
اما آیا شما قصدتان با ذکر نمونه شنیدن پاسخی از جنس پاسخ خودتان بود ؟!
چه جوابی دوست داشتید بشنوید و نشنیدید؟
شاید بتوانم حدس بزنم ... دوست داشتید پاسخی بشنوید با مضمون دل نگرانی از مصوبه های اخیر ، از تخریب های اخیر و آینده محیط زیست ایران ...اما آیا شنیدن آن پاسخ قانع کننده بود؟
من فکر می کنم (جبهه نگیرید من فقط فکر میکنم ) وقتی سوال از دل نگرانی یک مسئول می شود پاسخی به جاست که ورای مسئولیت های وی باشد ...
حفظ محیط زیست و حیات وحش و جلوگیری از انقراض گونه های کمیاب جانوری - که هما هم از آن دسته است - جزو وظایف ایشان بود ، و اعلام نگرانی از آنچه در حیطه وظایف و اختیارات شخصی فرد است توسط او اعتراف مضمری ست از ناتوانی و نا کارامدی . و مسلما" هیچ مسئولی چنین اعترافی نخواهد کرد ...
ناپلئون حتی تا آخرین لحظاتی که برای بار دوم به سنت هلن تبعید می شد معتقد بود تنها اوست که می تواند دگر بار فرانسه را به اوج برساند ...
بنابر این زیرکانه ترین ابراز نگرانی ، آن بود که در حوزه ای باشد خارج از حیطه مسئولیت های ایشان اما مرتبط با آن !!!
یعنی پاسخی که به شما داده شد !
پاسخ خانم جوادی چه بود ؟
مدیریت انرژی در کل ... و تنها توضیح آنکه :« انرژی اثرش بر می گردد به محیط »
بر خلاف اینکه اکثریت برای نشان دادن ضعف ایشان روی این پاسخ مانور دادند ، من فکر می کنم ( تکرار می کنم ..فکر می کنم ) پاسخی حساب شده و نگرانی به جایی بود !
نگرانی برای جنگل ابر و تالاب میانکاله و انزلی و پارک های ملی برای من و شمایی ست که قادر به انجام کاری اساسی نیستیم ...
نه، شما را اصلا" نمی گویم ... فقط خودم ...
نگرانی برای من است که نه تخصص دارم ، نه امکانات ، و نه پست که بتوانم برای آنها و زیستمندانشان
کاری بکنم ( دست کم در حال حاضر ) اما با وجود این به آنها عشق می ورزم و کابوس روزی که این سرمایه ها از کفمان برود همواره با من است .
اما کسی که در بالاترین پست این عرصه قرار دارد چه؟