تبليغاتX
زیتون
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
نه مرا طاقت هجران ... ز که امداد کنم...؟؟؟

 

                     قلم را یارای توصیف نیست .... تصاویر خود گویاست :

قابل توجه کسانی که حیوانات را فاقد درک و شعور و احساس می دانند...

نوشته شده توسط روشنک شهبازی در 23:23 | | لینک به این مطلب
شنبه بیستم بهمن 1386
میوه اندک اندک می رسد

در همه کارها به ویژه کارهای سخت ، نباید انتظار داشت که همزمان کاشت و برداشت ...

بلکه باید آماده ساخت تا میوه اندک اندک برسد .   « بیکن »

امروزه مسئله حفاظت از محیط زیست و جلوگیری از تخریب آن امری پذیرفته و مورد اجماع است به طوری که کلیه کشورها برآنند تا سیاست گذاری های کلی خود را در راستای وصول به این مهم جهت دهی نمایند . اما متأسفانه در این راه مصائب و کمبودهای متعددی سدّ راه است ، که خود موجب عدم کارایی لازم این اقدامات برای تحقق اهداف شده اند .

این بدان جهت است که تا ارزشی در میان عامّه مردم یک جامعه شناخته نشود ، اقدامات  انجام شده جهت  وصل به آن ، به صور گوناگون هرچند نادانسته و نا خواسته خنثی شده یا دست کم اگر بی تأثیر نشوند کم تأثیر خواهند شد .

برای پدید آمدن یک فرهنگ پویا و کارآمد زیست محیطی در میان مردم نباید صرفا" به سیاست گزاری های کلی اکتفا کرد بلکه می بایست آموزش های زیست محیطی در کلیه سطوح و اقشار جامعه در دستور کار قرار گیرد .

آموزش اقشار مختلف جامعه به صورت غیر رسمی مانند آموزش های صنفی و قشری ، بازنگری کتب درسی دانش آموزان و ایجاد واحدهای دانشگاهی و آموزش معلمین اقدامات مؤثری در این زمینه می تواند باشد .

در کنار این آگاه سازی و آموزش مداوم شهروندان - که نخستین گام در حمایت همگانی محیط زیست است - آموزش به قشر کودک و نوجوان نباید از نظر دور بماند .

یعنی آموزش افراد در دورانی که در آن شخصیت و جهان بینی فرد پایه  ریزی می شود و می تواند کلی ترین تأثیرات را در جامعه در بر داشته باشد .

این مهم به مثابه سرمایه گذاری ست که با وجود دیر بازده بودن بسیار پر بازده خواهد بود .

البته این نکته را نیز باید در نظر داشت که آموزش به این قشر به همان میزان که در صورت اعمال صحیح می تواند مفید و مؤثر باشد ، از ظرایف و پیچیدگی های خاصّی برخوردار است که کوچک ترین لغزش در آن می تواند اثرات جبران ناپذیری به بار آورد .

آنچنان که بنا برگفته روسو در آموزش و پرورش نباید هدف این باشد که مطالب فراوان آموخته شود بلکه باید کوشید غیر از افکار صحیح و روشن جیزی در ذهن وارد نشود ...

اهمیتی ندارد که کودک چیزی را نداند بلکه باید به او آموخت که اشتباه نکند .

بنابر این به جرأت می توان گفت نحوه آموزش و موارد مورد تدریس بیشتر از نفس تدریس مورد اهمیت است  ، تا آنجا که نبود آموزش از آموزش های ناقص یا بعضا" نادرست و بی هدف مفید فایده تر خواهد بود ...

باید از آن روزی که در ذهن کودکان نفوذ کلام جایگزین عقل شود ترسید ، که در آن صورت دیگر تعقل نخواهند  کرد و بعد ها هر روز تابع عقیده ای تازه خواهند شد ....

نوشته شده توسط روشنک شهبازی در 23:5 | | لینک به این مطلب
شنبه سیزدهم بهمن 1386
یک بار خلف وعده ما را بس !

 

۳۷سال پیش در چنین روزی به تلاش اسکندر فیروز - رئیس اسبق سازمان محیط زیست ایران - شهر رامسر میزبان نمایندگان ۱۸ کشور جهان بود ، برای انعقاد اولین و مهم ترین کنوانسیون بین المللی مبنی بر تعهد رسمی جهانی برای حمایت و مدیریت تالاب ها ، و اینگونه بود که نام این کنوانسیون به نام یکی از شهرهای ایران مزیّن گردید .

تا اواخر سال ۲۰۰۶ میلادی ۱۵۸ کشور جهان ۱۵۶۲ تالاب را به مجموع ۵/۱۲۴ میلیون هکتار در کنوانسیون رامسر به ثبت رساندند که ۲۲ تالاب از مجموع ۸۴ تالاب ارزشمند ایران نیز از آن جمله است ...

اما متأسفانه امروزه شاهد آنیم که با گذشت ۳۷سال از عمر این عهدنامه بین المللی ، تالاب های کشورِ موسس آن ، یک به یک به لیست سیاه کنوانسیون (مونترو) می پیوندند .

و این در حالی ست که از مهم ترین تعهدات مندرج در این عهدنامه ، پژوهش و بررسی درباب حفاظت و حمایت تالاب ها ، تشویق و تقویت حفاظت از تالاب ها در سراسر کشورهای عضو و ایجاد و حفظ ذخایر تالابی عنوان شده بود !

با این وجود امروزه نه تنها مسئولان مملکتی و نمایندگان مردم ، که باید حافظ ثروت های ملی و مجری تعهدات بین المللی باشند ، قدمی برای بهبود وضعیت موجود پیش نمی نهند بلکه کارمان به جایی رسیده که منکر وجوب حفاظت شده اند تا آنجا که یکی از آنها با صراحت ابراز می کند که : اگر تالاب خشک می شود خب بشود...!!!

در اینجا غرض ریشه یابی دلایل این ضعف ادراک ، یا بهتر بگویم کتمان ادراک نیست چرا که این قصّه سر دراز دارد ....

آنچه که مسلم است برای حفظ این موهبات الهی مشارکت آگاهانه مردم تا حد زیادی درحفظ و جلوگیری از روند تخریب و تجاوز نقش موثری دارد ، تا آنجا که امید می رود این همکاری بتواند پوششی باشد برای کم کاری ها ی مسئولانی که گاها" در ورای ظاهری مدافع مردم درصدد تحقق اهداف شخصی اند ...

اما این اصل بدیهی را نباید فراموش کرد :

که در یک کشور دموکراتیک ، آنجا که مملکتی مسئولیت پذیرش تعهدی را تقبّل می کند ، تک تک اعضای جامعه در قبال آن متعهدند ...

بنابر این مردم نباید به وعده های مسئولین محترمی که تعهد رسمی کشورشان در عرصه بین الملل را زیر پا می گذارند و به هیچ می انگارند امید بندند...

چه جای توقع از چنین افرادی ست برای عمل به وعده های شفاهی شان؟!

کاش مردم کمی واقع بین باشند و این خام خیالی را کنار بگذارند ....

شاید اینگونه سودجویان با از دست دادن حمایت آنها ، راه به جایی نبرند ...

"روز جهانی حمایت از تالاب ها بر همگان مبارک "

نوشته شده توسط روشنک شهبازی در 23:8 | | لینک به این مطلب
جمعه دوازدهم بهمن 1386
لطفا" جبهه نگیرید ... من فقط فکر می کنم!

بالاخره بعد از مدتی فرصتی پیش آمد تا در سایت ها و وبلاگ ها چرخی بزنم ....

چیزی که بیش از همه نظر من رو به خود جلب کرد مصاحبه آقایان ناصر کرمی و اسدالله افلاکی با خانم دکتر فاطمه واعظ جوادی - رئیس سازمان محیط زیست - بود .

خوشبختانه یا بدبختانه ما جماعتی هستیم که در خرده گیری و انتقاد همتا نداریم . از این رو هرچه گفتنی در این باب بود تا کنون گفته شد...

بد نیست من هم - هرچند با تاخیر- نکاتی را که به نظرم میرسد ذکر کنم ...

خوشبختانه دوستانی که اینبار با ایشان به گفتگو نشسته اند  آنقدر تبحر داشتند که چیزی را از قلم نیندازند ،و کامل ترین و جامع ترین انتقادات را به پاسخ ها در سوال بعدی گنجانده بودند ،که اینها همه نشان از کارکشتگی و تجربه آنان داشت .

آنچه بیش از همه قابل تقدیر است اینکه برای خوشامد عده ای احترام ها شکسته نشد و تؤامان با انتقاد و سوال حریم ها حفظ گردید .

چیزی که متأسفانه بسیاری از خبرنگاران ما از آن غافل اند وصرفا" برای اینکه خبر ساز باشند و مورد تشویق ، خود را بازیچه یا به عبارتی عروسک خیمه شب بازی عامّه می کنند و اینگونه می انگارند که جز با تحقیر و توهین و تهمت به مقامات مطالبشان خواننده ندارد .( البته این واقع بینی شان تحسین بر انگیز است !!!)

یکی از سوالاتی که از خانم جوادی پرسیده شد این بود که :«شما تا چه اندازه به وضعیت محیط زیست ایران خوشبین هستید ؟» و در ادامه ذکر شده بود که :«ما بدبینیم »

در ابتدای امر با خواندن قسمت اول سوال این نکته به ذهنم رسید که این سوال از نوع استفهام انکاریست و یک جواب بیشتر نمی تواند داشته باشد ، و آن امیدواریست یعنی همان جوابی که خانم جوادی ذکر کردند ...

باید به بهبود وضعیت محیط زیست ایران امیدوار بود و خوشبین ... در غیر این صورت اصلا" فعالیت در عرصه آن معنا پیدا نخواهد کرد .

از آقای کرمی می پرسم ... شما که به وضعیت محیط زیست بدبین هستید ، هدفتان از ترتیب دادن این مصاحبه چه بود ؟!

هدفی که رسیدن به آن دور از ذهن است و هیچ امیدی به تحقق آن ندارید ، آیا ارزش فعالیت دارد؟

مسلما" منطق شما هم به انجام یک امر عبث حکم نخواهد کرد ...

جناب آقای افلاکی آیا بهتر نبود به جای بدبین از واژه نگران استفاده می کردید ...؟!

در ادامه شما بیشترین نگرانی تان را عدم مشاهده هما در چهار سال اخیر ذکر کردید ...

نگرانی به جایی ست ...

اما دقیقا" منظورتان را از طرح این سوال به این شیوه متوجه نشدم ؟

قسمت اول پرسش کاملا" به جا بود . همه ما حق داریم بدانیم بیشترین نگرانی بالاترین مقام زیست محیطی کشورمان در این عرصه چیست.

اما آیا شما قصدتان با ذکر نمونه شنیدن پاسخی از جنس پاسخ خودتان بود ؟!

چه جوابی دوست داشتید بشنوید و نشنیدید؟

شاید بتوانم حدس بزنم ... دوست داشتید پاسخی بشنوید با مضمون دل نگرانی از مصوبه های اخیر ، از تخریب های اخیر و آینده محیط زیست ایران ...اما آیا شنیدن آن پاسخ قانع کننده بود؟

من فکر می کنم  (جبهه نگیرید من فقط فکر میکنم ) وقتی سوال از دل نگرانی یک مسئول می شود پاسخی به جاست که ورای مسئولیت های وی باشد ...

حفظ محیط زیست و حیات وحش و جلوگیری از انقراض گونه های کمیاب جانوری - که هما هم از آن دسته است - جزو وظایف ایشان بود ، و اعلام نگرانی از آنچه در حیطه وظایف و اختیارات شخصی فرد است توسط او اعتراف مضمری ست از ناتوانی و نا کارامدی . و مسلما" هیچ مسئولی چنین اعترافی نخواهد کرد ...

ناپلئون حتی تا آخرین لحظاتی که برای بار دوم به سنت هلن تبعید می شد معتقد بود  تنها اوست که می تواند دگر بار فرانسه را به اوج برساند ...

بنابر این زیرکانه ترین ابراز نگرانی ، آن بود که در حوزه ای باشد خارج از حیطه مسئولیت های ایشان اما مرتبط با آن !!!

یعنی پاسخی که به شما داده شد !

پاسخ خانم جوادی چه بود ؟

مدیریت انرژی در کل ... و تنها توضیح آنکه :« انرژی اثرش بر می گردد به محیط »

بر خلاف اینکه اکثریت برای نشان دادن ضعف ایشان روی این پاسخ مانور دادند ، من فکر می کنم ( تکرار می کنم ..فکر می کنم ) پاسخی حساب شده و نگرانی به جایی بود !

نگرانی برای جنگل ابر و تالاب میانکاله و انزلی و پارک های ملی برای من و شمایی ست که قادر به انجام کاری اساسی نیستیم ...

نه، شما را اصلا" نمی گویم ... فقط خودم ...

نگرانی برای من است که نه تخصص دارم ، نه امکانات ، و نه پست که بتوانم برای آنها و زیستمندانشان

کاری بکنم ( دست کم در حال حاضر ) اما با وجود این به آنها عشق می ورزم و کابوس روزی که این سرمایه ها از کفمان برود همواره با من است .

اما کسی که در بالاترین پست این عرصه قرار دارد چه؟

از چند حالت خارج نیست ... کسی که توانائیش را دارد اما کاری انجام نمی دهد (یا عادلانه تر بگویم کم کاری می کند) دلیلش این است که یا نمی خواهد کاری انجام دهد ، یا نمی گذارند یا آنکه به خیال خودش کارش را به خوبی و به صورت کامل انجام میدهد !!!

اگر کمی عادلانه تر بنگریم ، تمام تقصیر ها هم بر گردن ایشان نیست ... شایسته ترین مسئولان زیست محیطی هم که ایران به خود دیده است ، گاها" نا توان مانده اند .و بر خلاف آنچه خانم جوادی ذکر کردند که : «محیط زیست مبحثی تخصصی و علمی است و سیاسی نیست » من معتقدم که نه تنها محیط زیست مبحثی تخصصی و علمی ست کاملا" سیاسی هم هست .

در تعارض قرار گرفتن اهداف توسعه و محیط زیست امری غیر قابل اجتناب است و اینجاست که سیاست به محیط زیست راه می یابد ...

گله دیگری هم از شما داشتم ...بر خلاف همه سوال هایتان یک جا منطق را کنار گذاشتید - شاید احساسات بر شما غلبه کرده بود -.

آنجا که گفتید : «هیچ گونه روند آماری که تغییر اقلیم را در ایران تأکید کند وجود ندارد !»

نه عزیزان بی خبری همیشه دالّ بر خوش خبری نیست .

در این زمینه مسئله راهبردهای منطقی و درست مطرح است . تعیین اولویت ها همواره وظیفه دشواری بوده است ، با این حال از دیدگاه اروپا ،پیروزی در نبرد علیه تغییرات اقلیمی در سطح جهان در صدر اولویت ها قرار دارد ...

پیش بینی می شود تا سال ۲۱۰۰ دمای کره زمین بین ۴/۱ تا ۸/۵ درجه سانتی گراد گرم تر می شود .( فکر نمی کنم ذکر عواقب گرمایش زمین لازم باشد )

اجماع گسترده ای در مورد این مسئله وجود دارد که علت اصلی این تغییرات انتشار گازهای گلخانه ای ناشی از فعالیت انسانهاست .

بنابر آمار، مقدار انتشار دی اکسید کربن که یکی از گازهای گلخانه ایست در ایران از ۲۱۸میلیون متریک تن در سال ۱۹۹۰ به ۳۵۹میلیون متریک تن در سال ۲۰۰۲ میلادی رسیده است ...

مقابله با معضل گرمایش زمین نیازمند چاره جویی در سطح ملی ، منطقه ای و بین المللی است ، چرا که معضلات زیست محیطی  و اثرات مخرب آنها مرزهای سیاسی را به رسمیت نمی شناسند ، و قصور برخی دولت ها در بی اثر کردن فعالیت های حفاظتی دیگران تأثیر فراوان دارد . بنابراین نمی توان با استناد به اینکه آماری دالّ بر تغییرات اقلیمی در ایران نداریم  به این مسئله بی توجه باشیم .

جالب اینجاست که هیچ کس به این مسئله توجه نکرده و همه دل نگرانی سرکار خانم جوادی را از مدیریت انرژی به باد سخره گرفته اند !

ما باید به جایی برسیم که بتوانیم حد و مرزی میان نیازهایمان قائل شویم . ضعف کارایی در بخش حفاظت داخلی دلیل قانع کننده ای برای انتقاد به فعالیت در بخش حفاظت های فرامرزی و بین المللی و دل مشغولی های این چنینی نیست .

در جایی دیگر سوالی از خانم جوادی پرسیده شده بود با مضمون اینکه آیا همه وزرای دولت می توانند تعریفی از توسعه پایدار بدهند ؟

پاسخ در جای خود پاسخ بسیار قابل تأملی ست.

ایشان در پاسخ بیان نمودند عمده آنهایی که کار زیر بنایی می کنند ، که بیشترین کار صنعت و محیط زیست بر عهده آنهاست ، به جرأت می توانم بگویم دغدغه محیط زیست دارند !

در صورتی که فرهنگ سازی باید تا جایی باشد که توسعه پایدار برای همه مردم درونی شود و یک بچه دبستانی هم به راحتی بتواند معنای توسعه پایدار و اهمیت آنرا درک کند ، نه فقط کسانی که در دولت کار زیر بنایی می کنند که گویا در میان آنها هم بنابر اظهارات ایشان همه چنین دغدغه ای ندارند ...!

و اگر هم فرض را بر آن بگذاریم که همه دوت مردان دغدغه زیست محیطی دارند ،آیا صرف داشتن چنین دغدغه ای کافی ست ؟!

و چه به جا بود پاسخ آقایان که : توسعه پایدار مفهومی جامع تر از دوست داشتن محیط زیست دارد .

در پایان طرح این سوال را ضروری می دانم که آیا منت نهادن بر مردم (از جانب کسانی که بنابر همان اصولی که خود را پیرو آن می دانند باید خادم و خدمتگزار مردم باشند ) به صرف انجام وظایفشان عادلانه است ؟!

خانم جوادی در مصاحبه شان برای اینکه اوج مسئولیت شناسی را بیان کنند ، می فرمایند :«اشخاص کمیسیون زیر بنایی که همگی در سطح معاونان وزرا هستند ، می آیند در استان  ... می روند در محیط و صبح تا عصرشان را می گذارند و متر به متر بازدید می کنند ....»

اوج رایحه خوش هم آنجاست که ایشان حاضر می شوند از پای میزشان بلند شوند !!!!

نمی دانم آیا اصول توحیدی که خط مشی آنان است با اصول توحیدی ما فرق دارد؟!

در درس اخلاقی که ما خواندیم مبنای تفاوت انسانها تقوایشان بود .... و تا آنجا که ما می دانیم ریاست و خدمت در پشت میز محقق  نمی شود .

اگر ایشان از پشت میزشان بلند می شوند لطف نمی کنند بلکه به وظیفه شان عمل می کنند .

انجام وظیفه هم منت نهادن ندارد ....

اگر کسی می خواهد صبح تا عصرش برای خودش باشد بهتر است به جای کمیسیون زیر بنایی دولت برود در یکی از همان ویلاهای حریم دریا !!! و تا دلش می خواهد استراحت کند ...

نوشته شده توسط روشنک شهبازی در 22:51 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه چهارم بهمن 1386
آنکه آغاز می کند چرا دلش بسوزد ؟

چه رسا بود فریاد اعتراض تالاب انزلی و تمنّایش برای بقای حیات ....

تالاب انزلی یخ زد ... و این گویا ترین فریاد بود هرچند خاموش در سالروز جهانی حمایت از تالاب ها ...

و این بهانه ایست برای دنیا را از دریچه هیچ دردی نگریستن و به هیچ افتخاری نگاه نکردن ... 

 بیان و نوشتن دردهایی که رنجمان می دهد و شادی هایی که هستی نا چیزمان را در خود غرق می کند همه و همه خارج از توان من است ...

من از من می گویم ، از این من خسته که تنهاتر از هر تنهایی ، کوله بار اندوهی بس تنهاتر و خسته تر از هر خویش را به دنبال می کشد ...

من دلم نمی خواهد هیچ چیز بشکند ...

من حتی دلم برای دیوار می سوزد ، برای بن بست ، برای پنجره ، برای سکوت ...

شاید پشت دیوار کسی باشد ... کسی گذارش به بن بست بیفتد ... و یا نگاهی پشت پنجره و دستی پشت در ....

و شاید سکوت کسی را ذره ذره دیوانه کرده و او آرام گوش می کند...

دیگر خیلی چیزها نیست و خیلی چیزها هست ...

من هم بزرگتر شده ام و کمی عاقل تر ...

 اما نه...

فقط حرف هایم رنگین شده و چشمانم و لبانم ...

امروز در حسرت آن روزها دلم می گیرد ... و من نمی خواهم بزرگ باشم و رنگین و عاقل ...

من دوست دارم یک من کوچک با آرزوهایی کوچک باشم اما انسان ...آیا می شود ؟!

آری...

هیچ چیز یارای خاموشی ندارد ...

من دلم برای خودم نمی سوزد

                                    آنکه آغاز می کند چرا دلش بسوزد ؟

نوشته شده توسط روشنک شهبازی در 23:7 | | لینک به این مطلب