
دختر بچه مو فرفری با چشمان درشت میشی خیره مانده بود به آکواریوم پر از ماهی های قرمز و با لپ های بادکرده سرخ و سفید ، لب های غنچه کرده کوچکش را مثل ماهی ها باز و بسته می کرد . طوری که در عمق چشمانش به وضوح می شد آرزوی داشتن یکی از آنها را دید .
همانطور که با انگشتان کوچکش مسیر حرکت ماهی ها را از پشت شیشه های آکواریم دنبال می کرد در فکر حرف های مادرش بود که هر سال می گفت: «می دانم دوست داری ماهی داشته باشی اما مطمئنم دلت نمیاد به خاطرتو این کوچولوهای طفلکی بمیرن.» و با همان بغض و تردیدی که هر سال به مادرش جواب می داد از خودش پرسید واقعا" پیش من می میرن ؟!
دخترک سالها ماهی نخرید وهمچنان مرگ موجوداتی را که دوستشان داشت شاهد بود ...
حالا اما می خواهد ماهی بخرد ، حتی نه از نوع مقاومش و نه حتی یکی !
چند تا ماهی قرمز با یک تنگ خیلی بزرگ ، تا مگر اینبار با نگهداری دلسوزانه شان در شرایطی مناسب دست کم به بقای یک موجود زنده کمک کرده باشد . موجودی که شاید مرگ در یک لگن بزرگ کثیف زیر تیغ آفتاب یا خفگی ناشی از کمبود اکسیژن در ظرف کوچکش ارمغان نخریدنش باشد ...
در همین رابطه :
مراقب دلسوزی های مشکوک برای حذف ماهی قرمز و سبزه از سفره هفت سین باشیمتوضیخ : روشنک شهبازی نویسنده وبلاگ زیتون با فاطمه متین فر (روشنک ) که در وبلاگ چشم های همیشه بیدار زمین می نویسند یکی نیستن ... لطفا" اشتباه نگیرین !
یک سوال : کسی می دونه آب شهری که چند ساعت مونده تا کلر زدایی بشه برای ماهی قرمز بهتره یا آب تصفیه شده ؟!(توسط دستگاه تصفیه آب خانگی )
