حالا بیاین این مثال ساده رو با یک واقعیت حساس اجتماعی تطبیق بدیم . در این چند روز بعد از نوشتن مطلب " حالا برّه منم یا تو ؟!!" با گلایه هایی رو به رو شدم که چرا به جای حمایت از هم نوعانی که در اوج از خود گذشتگی ، با تحمّل سختی ها و مشقات بسیار ، در صدد تغییر برای برابری و احقاق حقوق همچو منی هستند ، کارشون رو کم اجر کردم .
اما حتما" من هم دلیلی برای حرف هایی که می زنم دارم . مثالی که در مطلب قبل زدم به خوبی نشون می داد که حتی خیلی از فعالین حقوق زنان از حقوق شناخته شده خودشون ، توسط قانون مورد اعتراضشون ، بی خبرن و ناخواسته تن به بی عدالتی هایی می دن که راه های نزدیک تر و بی دردسر تری برای اجتناب از اونها وجود داره . شاید برای خیلی ها شگفت انگیز باشه که بشنون طبق قانون فعلی کشور پیش بینی حدود چهل و هشت شزط در عقد ازدواج امکان پذیره که می تونه شرایط ازدواج رو طبق قانون ، برابر و یا حتی به نفع زن وارونه کنه ! ( نه ! من نمی تونم لیستشون کنم )
البته این به این معنا نیست که من اعتراضی به قوانین فعلی ندارم و صد البته اونقدر با اجتماع مرد سالارانه ایران آشنا هستم که بدونم برای تمامی زن ها پیش بینی چنین شروطی در عقد ازدواج امکان پذیر نیست . اما سعی می کنم واقع بین باشم . بیاین فرض رو بر این بگذاریم که یک میلیون امضاء این کمپین جمع آوری شد و بر فرض محال قوانین تبعیض آمیز بر همین مبنا ، تغییر پیدا کرد و انواع ضمانت های اجرا برای تضمین حقوق زنان و جلوگیری از ظلم های تا به امروز روا داشته شده بر اونها پیش بینی شد . بی شک دورنمای دل انگیزیه و اتوپیای من و خیلی های دیگه از جنس من ... اما باید این حقیقت رو هم در نظر داشت که قانون و ضمانت اجراهای پیش بینی شده در اون ، در صورتی مؤثر خواهند بود که قانون شکن در اقلیّت و قانون در انطباق کامل با نیاز ها ، خواست ها و بی شک عرف حاکم بر جامعه در زمان باشه ( لطفا" موقع خوندن این سطور اِسمال سیبیل ، قصّابِ جاهل سر دروازه غار رو در نظر داشته باشین که از هر شش ماه به طور میانگین ، سه ماهش رو بابت قدّاره کشی و ضرب و جرح عمدی تو زندانه ، نه مرد های تحصیل کرده و روشنفکردور و اطرافتون )
آیا اِسمال سیبیل فرض ما ، به این قوانین تن در میده و یک شبه تبدیل به مردی میشه که بی کم و کاست به حقوق همسرش احترام می ذاره یا اینکه همسرش در ازای کوچکترین مطالبه یک حق قانونی به جای قرار گرفتن در یک وضعیت نابرابر( وضعیت پیش از تدوین قوانین جدید )، مجنی علیه یک جنایت واقع میشه ؟!( در فرض مثال سطور اول ، دل درد گرفتن در اثر استفاده نا به جا از غذاهای خوشمزه ) آیا قانونی که زمینه اجراش وجود نداشته باشه ارزشی بیش از یک شعار داره ؟ و آیا این قانون در یک بستر نامناسب ، سبب بی حرمتی ارزش های والای خیلی های ما - یعنی برابری نوع بشر فارغ از جنسیّت - نخواهد شد ؟ چنین سرکنگبینی جز فزونی صفرا چه نتیجه ای می تونه داشته باشه ؟!
پس می بینیم که صِرف تغییر قوانین نمی تونه کمک مؤثری برای زنان باشه و پیش از اون باید تغییر دیدگاه و آمادگی پذیرش در جامعه به وجود بیاد . در یک کلام باید از در دیگه ای وارد شد . پس بیاین با هم یک حساب سر انگشتی داشته باشیم ، کمپین یک میلیون امضاء بنا بر گفته بانیانش در سال ۸۵ شروع به کار کرد و متأسفانه پیگیرانش در موارد زیادی بهای سنگینی در ازای اعتقادشون پرداختن ( برای مثال اینجا رو ببینید ) و تا امروز تعداد امضاء ها حتی به یک میلیون هم نرسیده ( قرار بر این بود که تا قبل از رسیدن به این تعداد ، گزارشی از کمیّت امضاء ها منتشر نشه که تا به امروز نشده ) حالا در بدبینانه ترین حالت به این اعداد دقت کنید :
جمعیت ایران رو اگر ما ۷۰ میلیون نفر در نظر بگیریم و به صورت تخمینی ۲۰ % از این جمعیت رو بچه ، معلول ذهنی و از کار افتاده فرض ، و از کل کم کنیم ( یعنی ۱۴ میلیون نفر ) و از این ۵۶ میلیون نفر باقیمانده نصفش رو مرد در نظر بگیریم ، حدودا" ۲۸ میلیون زن در ایران وجود داره که باید از حقوقشون آگاه بشن . ( برگردین به مثال دختر بچه شکمو . باید همینی رو که داری استفاده کنی تا در صورت مطالبه بیشتر، محکوم به خیلی چیزها نشی )
حالا اگر ما فرض رو بر این بگذاریم که در کل ایران تنها ۲۰۰۰ نفر فعال حقوق زنان وجود داشته باشه ( که رقم خیلی بیش از اینه ) ، اگه هر کدوم از این دو هزار نفر به جای تقلای بی نتیجه برای جمع آوری امضاء و قرار گرفتن در برابر دولت و تحمل تبعات اون ، تمام انرژیشون رو صرف اشراف کامل بر قوانین فعلی خانواده و بررسی راه هایی که امکان داره از طریق اونها وضعیت زنان رو تا حدودی تغییر داد بگذارن و در بدبینانه ترین حالت هر کدومشون در طول یک سال ، تنها بتونن بیست خانم رو از حقوق قانونیشون آگاه کنن ، در انتهای سال اول ما با احتساب دو هزار نفر آگاه اولیه ، چهل و دو هزار زن آگاه و مطالبه گر خواهیم داشت که مطمئنا" به سادگی قبل ، تن به پایمالی حقوق قانونیشون نخواهند داد . و به همین ترتیب اگر از اون به بعد ، تنها هر کس دانسته هاش رو در طول یک سال به پنج نفر دیگه منتقل کنه ، دویست و پنجاه و دو هزار مطالبه گر در پایان سال دوم ، و یک میلیون و پانصدو دوازده هزار نفر در پایان سال سوم ، و در نهایت پس از گذران حدود چهار سال و نیم ، تقریبا" جمعیتی معادل با تمام زنان ایرانی داریم که از حقوق پیش بینی شدشون تو قانون با خبرن ، که نه تنها به واسطه این آگاهی بسیاری از مشکلات شایع اما ساده به مرور زمان ، حل میشه بلکه بعد از گذران این مدت اگه هیچ زنی هم چنین درخواستی نداشته باشه به دلیل متحوّل شدن عرف "اکثریت" جامعه در عمل و تعارض قوانین با این عرف و رویه عملی ، الزاما" قانون به بازبینی نیاز پیدا می کنه ! ( خودم می دونم ضریب خطا با توجه به متغیر های فوت و رشد جمعیت و ... در حد توّهم زیاده ولی مهم اینه که به نتیجه گیریم خدشه ای وارد نمی کنه )
در صورتی که بعد از گذشت حدود سه سال از آغاز به کار این کمپین ، نه تنها در عمل تغییر قابل توجهی حادث نشده بلکه حتی امضاء کنندگان این کمپین به یک میلیون نفر هم نرسیدن و ممکنه این به معنی عبث بودن ، یا دست کم در خوشبینانه ترین حالت ، دیر بازده بودن این حرکت باشه .
پس شاید بهتره اگه قصد محو کردن یا دست کم به حدأقل رسوندن یک معضل اجتماعی به نام تبعیض جنسیِتی رو داریم ، و راهی وجود داره که دیگران مدت ها در اون طی طریق کردن و به نتیجه ای نرسیدن ، به جای تقلا کردن و ادامه اون صراط غیر مستقیم و هرچه دورتر شدن از هدف اصلی ، به فکر چاره بهتری باشیم .
البته ذکر این موضوع لازمه که من نهایتا" یک نفر محسوب میشم و امکان داره میلیون ها انسان با عقایدی کاملا" متفاوت با من وجود داشته باشن که قطع یقین در کنار اینکه هرگز بر خلاف اعتقادم برای دفاع از حقوقم ، از راه پیشنهادی اونها وارد نمیشم اما برای عقایدشون و در حقیقت هدف متعالیشون احترام قائلم ....
تکمله : مؤکدا" تأکید می کنم که برای اجتناب از یک کلاغ چهل کلاغ شدن قوانین ، نیاز به تصحیح مداوم سوء برداشت های زنان توسط افراد آگاه و مُشرف به قوانین وجود داره .
توضیح : در مثال ذکر شده در مورد آگاهی پیدا کردن زنان از قوانین ، عددها با بدبینی و احتیاط تمام انتخاب شده بودند و مطمئنا" در عمل تعداد فعالین حقوق زنان و گسترش این آگاهی ها – با توجه به مؤثر بودن اونها که استقباال مردم رو در پی خواهد داشت – خیلی بیش از چیزیه که گفته شد .
پی نوشت : من حدود چهار ساله که دیپلم ریاضیم رو گذاشتم دم کوزه پس اگه در محاسبات اشتباه داشتم به بزرگواری خودتون ببخشید ( و البته تذکر بدین )
تازه عروس با نیش تا بناگوش باز و سرمست از فَوَرانات خوشبختی و عاقبت به خیری، با آب و تابی وصف ناشدنی ، در باب روشن فکری همسر تازه یافت شده اش نُطق می کرد که چه انسان دوستانه پیشنهاد داده حق طلاق رو به خانمش واگذار کنه . من هم سعی داشتم با ضرب گرفتن روی میز به وسیله ناخون هام کمی اعصابم رو آروم کنم تا یک وقت خدای ناکرده لبخند زورکیم کمرنگ نشه که یک دفعه دیدم نگاه تمام زوجین خوشبخت میزهای کناری متوجّه ماست و به نظر میاد زیاد منو دوست ندارن !!
هفت سال بود که این دوستِ دوست نداشتنی رو می شناختتم و از زمانی که یادم میاد از فعالان حقوق زنان بود و بارها و بارها تحقیرم کرده بود که چرا اینقدر برّه و رامی و هیچ اعتراضی نمی کنی !
و حالا دوباره بعد از سال ها می دیدمش ... پرسیدم گفتی چی می خونی ؟
خندید و گفت مکانیک می خوندم اما فلانی دوست نداشت (؟!) درس بخونم ولش کردم ! گفتم پس رفتی سر کار ؟ قهقهه ای سر داد و گفت دلت خوشه ها ، کدوم کار ؟ اگه قرار بود همش راست راست بیرون خونه بچرخم که خوب درسمو ادامه می دادم !
به خنده گفتم خوب راست میگی . چه حُسنی بالاتر از حُسنِ بَعل( خوب شوهرداری کردن ) برای زن ؟!!
ما سر کلاس های حسابان سر تایم حل تمرین همیشه بحث داشتیم و این فعال حقوق زنان نصیحتم می کرد که اینقدر تو سری خور نباش و بیا از حقوقت دفاع کن . و یادم میاد وقتی اون زمان گفته بودم تمام مشکل زنان ایرانی اینه که کلاس اول دبستان می خونیم :« بابا نان داد » چقدر خندیده بود و برام طلب شفای عاجل کرده بود !
نور احمقانه کافی شاپ داشت دیوونم می کرد و تنها فکرم اون لحظه این بود که چی میشد اینجا اینقدر کم نور نبود .
گفتم حالا کی عروسیه ؟ و به عادت همیشه به شوخی اضافه کردم گفته باشَما ... از شش ماه قبل باید به من بگی که رژیم بگیرم ! با نیش تا بناگوش باز ( الکی تأکید نمی کنم به خدا ! این نیشه یه لحظه هم بسته نمی شد !) گفت با فلانی نشستیم فکر کردیم دیدیم چه کاریه پولمونو بدیم یه شبه مردم بخورن . تصمیم گرفتیم بدون جشن بریم سر خونه زندگیمون . کلا" فلانی خیلی به نوآوری علاقه داره قرار گذاشتیم ماه عسل هم نریم جایی . می خوایم دو هفته از خونه بیرون نیایم ! مهریه هم یه شاخه گل به نشونه یگانگی خدا تعیین کردیم خیلی رمانتیکه نه ؟! (می خواستم بگم قربون شکلت این شاه داماد گویا فقط به نوآوری علاقه نداره ، الگوی مصرفم به شدت رعایت می کنه ...!)
گفت نپرسیدی چیکارست ؟ ( تو دلم گفتم حتما" وکیل !) اما وقتی شنیدم واقعا" وکیله مُخم سوت کشید ! نمیشد شک نکنی که کاسه ای زیر نیم کاسه است !!!
با قیافه ای که کاملا" شبیه علامت سوال شده بود ( اونایی که میشناسن منو دقیقا" می فهمن وقتی میگم شبیه علامت سوال منظورم چیه ) پرسیدم می تونی بگی حق طلاق رو تو عقدنامه دقیقا" چطور قید کردین ؟
گفت خوب نوشتیم حق طلاق با منه دیگه !
به ... به ... واضح بود چرا آقای وکیل جنتلمن اونطور فردین گون چنین پیشنهادی به دوست جلبک مغز ما داده و این همه امتیاز گرفته !
سادشو اگه بخوام بگم ... طبق قانون ما ، شرطی مبنی بر اینکه مرد حق طلاق رو از خودش سلب کنه باطله و کأن لم یکن تلقی میشه ! ( یعنی چنین شرطی بود و نبودش تفاوتی نداره )
و برای اینکه زوجه ( زن ) بتونه از چنین حقی برخوردار بشه باید طی یک عقد لازم ( یعنی عقدی که از جانب طرفین بدون توافق قابل انحلال نیست ) ، از زوج ( مرد ) وکالت در طلاق بگیره .( یعنی در عین حال که حق طلاق مال مرده اما حق اِعمال اون با خانوم باشه ) دلیل اینکه باید ضمن یک عقد لازم چنین وکالتی داده بشه اینه که وکالت یک عقد جایزه (به این معنی که موکّل هر زمان که اراده کنه می تونه وکیل رو عزل کنه) اما اگه این شرط ضمن یک عقد لازم گذاشته بشه ، شرطی که مفاد اون یک عقد جایز باشه ( در اینجا وکالت در طلاق ) ، از حیث غیر قابل انحلال بودن از جانب مشروط علیه ( یعنی آقاهه ) از قرار داد اصلی کسب لزوم می کنه ( یعنی آقا کور خونده که می تونه وکالتش رو پس بگیره ).
اما داستان به همینجا هم ختم نمیشه ! به خاطر اینکه دیگه هر کسی نمی تونه سرشو بندازه پائین بره دادگستری ، زن باید بتونه به یک وکیل ، وکالت بده برای طلاق . اما اگه مرد فقط به زن وکالت داده باشه چنین امکانی وجود نداره و زن یا باید بی خیال طلاق گرفتن بشه ، یا بره حقوق بخونه و بعدش کانون وکلا قبول بشه و کارآموزی وکالت رو بگذرونه تا بتونه جونشو آزاد کنه !
پس برای گرفتن حق طلاق باید مرد زن را ، برای طلاق همسرش ، وکیل ، و وکیل در توکیل بکنه ...
( من ساده گفتم به خدا ! )
البته بهش نگفتم که چه رو دستی خورده و فرض رو بر این گذاشتم که قاعدتا" وقتی یکی از طرفین در این حد سواری میده ، کارشون عمرا" به طلاق نمیکشه !
با همون نیش باز گفت تو چی ؟ قصد ازدواج نداری ؟
گفتم ازدواج ممکنه ، اما خریّت نه !
از در کافی شاپ که بیرون میومدم زیر لب گفتم حالا بدو هِی امضاء جمع کن !
هرچند بر خلاف آنچه دست کم در حرف به خوردمان داده اند عاقلانه نیست که همیشه نیمه پُر لیوان را ببینیم ، اما محض رضای خدا "گاهی" در کنار نیمه خالی ، نظری به نیمه پُرش هم بیندازید!
شوخی دوست خوبمان مهدی اشراقی ، نکات مثبتی هم در خود داشت که کاش به جای ابراز نگرانی از بی اعتبار شدن حرف هایش ( که صد البته دلیل معقولی برای آن وجود ندارد ) و شکایت و گله گذاری از بابت شوکی که برخی بی جهت دچارش شده اند ، کمی هم به آنها بپردازیم .
که چطور در عمل فهمیدیم خیلی از حرف هایی را که می شنویم نباید چشم بسته ، بی فکر و بی چون و چرا بپذیریم و اینکه متوجه باشیم افراد متشخّص و محبوب هم اگر چه در مواقع عادی دست به چنین کاری نمی زنند ، توان دروغ گفتن را دارند ! ( آن هم چه دروغ های نابی !)
و شاید بر خیلی هایمان آشکار شد که ادّعای امانت داری و رعایت اخلاق حرفه ای چیزیست و رعایتش در عمل چیز دیگری !
یاد گرفتیم استناد به امری نکنیم مگر اینکه قطعیّت و سندیّتش ، مسلّممان شود ...
و شاید این ماجرا تلنگری باشد که آگاه باشیم ، هر منبعی تحت یک اسم پر طمطراق شایسته اعتماد نیست !
من شخصا" به جای خرده گیری بر دوست خوبم ترجیح می دهم شوخی وی را نوعی آموزش عملی تلقی کرده و از آن درس بگیرم ...
(دلایل منحصرا" حسی هستند نه عقلی و منطقی )
عنوان مجرمانه اقدام علیه امنیت ملی این روز و روزگار مخوف ترین عنوانیست که حتی می تونه مو بر اندام بی پروا ترین انسان ها هم راست کنه . پس اصلا" با عقل جور در نمیاد که خانواده دوست عزیزمان جناب اشراقی با مشاهده احضاریه ای تحت عنوان تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی برای فرزند دلبندشون بتونن اونقدر خونسرد باشن که بلافاصله بهش این خبر رو ندن و جویای احوالش نشن چون قاعدتا" مردم در اینجور مواقع تنها خلاقیت ذهنیشون معمولا" تصور فرد مزبور بالای طناب دار در حال تاب خوردنه ! ( دور از جون ایشون و همه انسان ها البته )
و اگر هم به ایشون بلافاصله خبر داده باشن چون این اتهام کاملا" ناروا و عجیب و غریبه طبیعی ترین اقدام آقای اشراقی زدن پست مزبوره با عنوان شکایت سازمان محیط زیست از مدیر سایت گرین بلاگ. در صورتی که تاریخ مطلب ایشون مربوط به تعطیلات رسمیه !
و از طرف دیگه با توجه به اظهارات جناب اشراقی سازمان محیط زیست آنقدر کم توجه بوده که حتی متوجه نشده نویسنده گرین بلاگ ایشون نیستن و این یک سایت خبرخوان خودکاره . پس با توجه به اینکه در هیچ کجای سایت گرین بلاگ اسمی از ایشون نیومده کمی سوال برانگیز میشه این داستان ، که سازمان از کجا فهمیده ایشون یکی از افرادی بودن که برای راه اندازی این سایت تلاش کردند ؟ و از طرف دیگه مهدی اشراقی در راه اندازی گرین بلاگ تنها نبودند و قاعدتا" باید از همه دست اندرکاران شکایت میشد که ظاهرا" نشده .
همچنین طبق قوانین جزایی فعلی ایران فقط شخص حقیقی می تونه تحت تعقیب کیفری قرار بگیره در صورتی که گرین بلاگ که اقدام به انتشار اکاذیب (؟!) ما گرین بلاگی ها میکنه شخص نیست ! و بنابراین همونطور که سالهاست شاهد این تراژدی هستیم تنها اقدامی که علیه این سایت های خبرخوان می تونه صورت بگیره فیلتر کردن اونهاست نه شکایت از مدیرشون.
به انضمام اینکه قاعدتا" فرد متهم رو بابت یک فعل واحد ، تحت یک عنوان مجرمانه تحت تعقیب قرار میدن نه سه تا ! ( تشویش اذهان عمومی ، اقدام علیه امنیت ملی ، نشر اکاذیب )
قرین بودن این اتفاقات با روز سیزدهم فروردین هم مزید بر علت می شود که فکر کنم دوست خوبمان با ما سر شوخی دارد .
یک تذکر : جناب اشراقی عزیز درسته که نوشته های منتشر شده در گرین بلاگ هیچ ارتباطی با شما ندارند و از این بابت تحت تعقیب قرار نخواهید گرفت اما اقدام اخیرتون در عین جالب بودن و وا داشتن ما به احسنت گفتن به خلاقیت شما می تونه مصداق بارز تشویش اذهان عمومی دست کم در معنای عرفی اون باشه ! پس :
إحذَر یا أخی ...
یک انتقاد : دوست خوبمان شین . الف . شریفی در راستای حمایت از مهدی اشراقی چنین استدلالی آورده اند :« اگر مهدی متشاکی باشه، و مورد شکایت یا اتهام ایشان، اقدام علیه امنیت ملی ، چرا مدیران و گردانندگان بلاگفا و پرشین بلاگ و امثالهم به طریق اولی چنین جرم سنگینی رو نداشته باشن ؟» که در نوع خودش از نظر این حقیر ، غیر اخلاقی ترین دفاعیست که شاید مبادرت به آن از جانب دست کم کسانی که سبز اندیشند چندان درست نباشد .
اگر فردی به ناحق در معرض اتهام و تضییع حقوق حقه اش قرار دارد باید مردانه بایستد و از حقش دفاع کند و بر بی گناهی اش دلیل بیاورد نه آنکه بر دامان دیگران چنگ زند تا تنها غرق نشود !
در همین رابطه :
دوستان حقیقی بلاگستان از گرین بلاگ حمایت کنین لطفا" !
هرکس مسئول نوشته های خودش است !
در حمایت از گرین بلاگ و حق آزادی بیان البته با رعایت قوانین موجود !
امروز برای چندمین بار با کامنت یکی دیگر از دوستان مواجه شدم که در مورد رشته حقوق محیط زیست و آینده اون سوال کرده بود . دیدم بد نیست با توجه به اینکه اکثریت خوانندگان این وبلاگ از علاقه مندان محیط زیست هستند توضیحا تی رو به طور کلی بنویسم .
این گرایش ازحقوق رشته نوپاییست که با توجه به نیازهای روزافزون جامعه جهانی به حفاظت از محیط زیست به وجود آمده و در حال حاضر کمتر از ده دانشگاه در جهان اقدام به تأسیس رشته حقوق محیط زیست کردن . و درکل قاره آسیا و منطقه خاورمیانه هم چنین رشته ای تا سال 1383 وجود نداشت تا اینکه پژوهشکده علوم محیطی دانشگاه شهید بهشتی که در سال 1379 شروع به کار کرده بود با تصویب وزارت علوم و فناوری اقدام به پذیرش اولین گروه از دانشجویان این رشته کرد.

این مقدمه رو عجالتا" داشته باشید .
اما دوستان با سوال هایی که در مورد این رشته می پرسند مسلما" دنبال چنین جواب های کلیشه ای نیستند . و بیشترین کنجکاویشون در مورد آینده این رشته است .
میشه گفت در مجموع به خاطر تغییر هرچند لاک پشت وار دید جامعه نسبت به مقوله محیط زیست در کنار جدید بودن این رشته و به تبع اون کم بودن رقیب ، آینده خوبی برای فارغ التحصیلان این گرایش پیش بینی میشه . اما "خوب" در این مورد، به معنی پردرآمد بودن نیست و بی شک نسبت به سایر گرایش های درآمد زای حقوق مثل حقوق خصوصی یا تجارت بین الملل تقریبا" میشه گفت این گرایش اصلا" به حساب نمیاد ! ( البته با احتساب مقادیری وجدان در وجود افراد !)
قبولی در این گرایش حقوق – مثل سایر گرایش های اون – تلاش زیادی رو طلب می کنه . خصوصا" برای کسایی که مدرک دوره کارشناسیشون رشته دیگه ای بوده و آشنائی با اصول اولیه حقوق ندارن که کارشون تقریبا" دو برابره .
البته این سختی در قبولی به دلیل گرایش زیاد داوطلبان آزمون ارشد به این گرایش نیست - حقوقدان ها تقریبا" این گرایش رو حقوق حساب نمی کنن !( حدأقل تو دلشون )- و تنها دلیل سختی قبولی ، پذیرش تنها حدود 12 نفر در کل ایرانه ( تازه با احتساب شبانه و غیرانتفاعی ) و اینکه از دانشگاه آزاد هم خبری نیست !
کسی که می خواد در آزمون سراسری برای این رشته شرکت کنه به خاطر ضریب سه اون ، باید زبان ( انگلیسی یا فرانسه ) نسبتا" عالی داشته باشه . و دلیل دیگه نیاز مبرم به زبان هم ، در دسترس نبودن منابع فارسی معتبر برای این رشته است که نتیجه اش تدریس دروس به زبان اصلیه که این ، کار رو برای کسایی که تا اینجاش تونستن از زیر بار زبان خوندن در برن کمی سخت می کنه .
اما از اونجایی که هیچ چیز در دنیا کامل و بی عیب و نقص نیست این رشته هم ایراداتی داره که مهم ترینشون نداشتن دوره دکترای این رشته در ایرانه که برای ادامه تحصیل دو راه پیش پاتون هست :
اول ) برای دکترا گرایش حقوق بین الملل شرکت کنین که اگه دوره کارشناسی حقوق نخونده باشین تقریبا" قبولیتون محاله و اگه حقوق خونده باشین یه جور هفت خوان رستمه ! به خاطر اینکه اساتید دانشگاه های معتبر گرایش زیادی به پذیرش دانشجوهای دوره ارشد خودشون برای دوره دکترا دارن و به این ترتیب علاوه بر هم دوره ای های خودتون دانشجوهای حقوق بین الملل از سرتاسر ایران – نه فقط دانشگاه شهید بهشتی – و دانشجوهای تجارت بین الملل که اونها هم به خاطر دکترا نداشتن مجبورن بین الملل شرکت کنن رقیباتون میشن . ( رقیبایی که بعضیاشون ترجیح دارن !)
دوم ) برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برین که در این گزینه هم دو تا مشکل سر راهتون هست . یکی اینکه معمولا" کشورهایی دکترای این گرایش رو دارن که برای پذیرش از اونها باید هزینه زیادی رو متحمل بشین ( مثل آمریکا و کانادا ) و دوم هم سختی پذیرش گرفتن از چنین دانشگاه هاییست که خودتون بهترین می دونین .
ایراد بعدی این رشته مربوط میشه به اساتیدش ! ( قصد جسارت ندارم البته ) ریاست گروه حقوق محیط زیست رو یکی از اساتید بی همتا و فوق العاده حقوق ایران دکتر اردشیر امیرارجمند ( رئیس اسبق کرسی حقوق بشرو استاد فعلی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی ) بر عهده دارن و اساتید دیگری مثل دکتر محسن عبداللهی ، دکتر ضرغام غریبی ، دکتر میر شهبیز شافع ، دکتر محمد حسین رمضانی قوام آبادی و خانم دکتر ژانت الیزابت بلیک از اعضای هیئت علمی این گروه هستند که البته هر شش نفر نام بردگان دکترا حقوق بین الملل دارند و در حقیقت تخصص اصلیشون حقوق محیط زیست نیست . و این خودش می تونه باعث ضعف این گرایش نسبت به سایر گرایش های جا افتاده تر حقوق باشه .
این گرایش تقریبا" زیر شاخه سه شاخه اصلی حقوق یعنی حقوق جزا ، حقوق بین الملل و حقوق عمومی هست و تا امروز سه پایان نامه از اون دفاع شدند .
در مجموع نظر من رو اگه بخواین حقوق بهترین رشته در دنیاست ! هر گرایشی که باشه ...
در همین رابطه :
بدین وسیله فوران شعف مندی و اوج کیفوریته مان را به اطلاع عموم رسانده و مراتب قدردانی مان را از شهرداری محترم بابت کاشت درخت در اماکنی که بی درختیشان سالها محل ابهام و سوال برایمان بود به جا می آوریم و شدیدا" متشکرمندناکیم که شهر کم تر شلوغمان را دراین ایام ذوق مرگی ، دوست داشتنی تر از همیشه کرده .
توضیح :
این تشکر الزاما" به این معنا نیست که بابت بدسلیقگی حضرات که در نهایت قساوت حس زیبایی شناسی ام را تحت شکنجه قرار داده اند و بی رحمانه رنگ سبز تاکسی بیسیمی (!) را با آبی نفتی و نور قرمز ست می کنن شاکی نبوده و از پل های عابر پیاده صورتی بدرنگ و تو ذوق بزن سطح شهر منزجر نیستم .

