تبليغاتX
زیتون - جشن تولد من
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387
جشن تولد من
ساعت ۱:۲۷بامداد

صدای زنگ تلفن...

روشنک : مردم آزار تو خواب نداری این موقع شب ؟!

دوست :می خواستم بگم برای فردا برنامه ای نریزی می خوایم با بچه ها بریم بیرون ...

روشنک :( در حال خمیازه)  ببینم تو واقعا" فکر کردی من این موقع شب میشینم واسه فردام

برنامه ریزی می کنم؟!

حالا چه خبر هست ؟ کجا می خواین برین ؟

دوست : هیچی می خوایم بریم یه جایی هم ناهار بخوریم  . هم یه جشن تولد کوچیک

داریم ...!!!

روشنک :وای... شوخی می کنی؟ جشن تولد من ؟؟؟؟

دوست: چه خرکیف شد... چیه دیگه خوابت نمیاد؟!

روشنک :یه چیزی فراتر از خرکیف.... هشیار هشیار شدم ! حالا چی برام خریدی؟!

دوست : تو خواب نداری این موقع شب ؟! بگیر بخواب ... تولدت مباررررررررک !

این بود شرح یکی از تبریک های بیست و یکمین سالگرد تولدم ...

از اونجایی که با شنیدن اسم کادو خواب به کلی از سرم پریده بود  فرصت خوبی پیدا شد تا

در سکوت شب کمی فکر کنم ...

به اینکه آیا لیاقتش رو دارم که بعد از گذشت ۳۶۵ روز بگم یک سال بزرگتر شدم؟

به اینکه نسبت به سال گذشته چقدر تغییر کردم ؟ و چه چیزهایی تغییر کرده ...

مرور تقریبا" مفصلی از تمام چیزهایی که از این یک سال به یاد داشتم کمک زیادی بهم کرد ...

تمام تجربیات تلخ ، گلایه ها ، کینه ها و دلشکستگی ها رو دور ریختم ....

تمام خاطرات شیرین و به یاد ماندنی رو گردگیری کردم ...

و با خودم عهد بستم که در سال آینده کمتر اشتباه کنم و بیشتر مفید باشم ...

آخرین چیزی که بهش فکر کردم این بود که این اصلا" عادلانه نیست که هیچ کس در

فضای مجازی  ندونه که امروز چه رو زمهمی برای منه ، و اینطور شد که تصمیم گرفتم سنت شکنی کنم و خودم برای خودم تولد بگیرم ...!

البته تولد گرفتن در فضای مجازی و واقعیت یک تفاوت اساسی داره و اون اینه که اینجا کادو دادن اجباریه !

و نه تنها اجباریه بلکه نوع کادو رو هم خودم از قبل تعیین کردم !

" یک نصیحت "

دوست دارم هرکس با توجه به تجربیاتش یک نصیحت به من بکنه ... هدیه ای که فکر می کنم

ارزشش صدها برابر هدایای با ارزش مالی باشه ...

پیشاپیش از هدیه های ارزشمندتون سپاسگذارم ...

نوشته شده توسط روشنک شهبازی در 13:28 | | لینک به این مطلب