استاد که داشت آئین دادرسی مبحث تجدیدنظرخواهی را درس می داد یاد شعار زیبایی افتادم که در دوران کودکی همیشه ذوقش را داشتم . و همه اطرافیان را برای تحقق آن عاصی کرده بودم ... « فارسی را پاس بداریم !»
قرار بود به مرور لغات بیگانه از زبان مادریمان زدوده شود و کلمات اصیل و شیوای فارسی جایگزینشان شود ...
که به حق این شعار هم به مانند خیلی از شعارهای دیگری که بنا بود اجرا شوند به بهترین نحو ممکن به اجرا گذاشته شد !!!!
دیگر از واژه« تئوری» از دیار کفر (!) آمده استفاده نکردیم .... در ازای آن گفتیم نظریه ...! اصلا" هم مهم نبود که دست کم ریشه هر دو زبان فارسی و انگلیسی یکی ست ( هندی _ اروپایی) اما نظریه عربی حتی ریشه اش هم با ریشه زبان ما یکسان نیست ...
دیگر نگفتیم فیلتر ... گفتیم صافی ...! نگفتیم استیناف ... گفتیم تجدید نظر ....!
و اینگونه شد که فارسی را پاسداری نکردیم ...بلکه پاسکاری کردیم ...!!!
حال که چندین سال از آن روزها گذشته ، دیگر پاسداری از زبان فارسی دغدغه ام نیست ... از اینکه شاید نیمی از لغاتی که به کار می برم فارسی نیست عذاب وجدان ندارم ... و شاید حتی گاهی تعمدا" با وجود لغت فارسی متداول ، عربی اش را به کار می برم ... ( شاید به اقتضای رشته تحصیلی ام ...)
امروز دغدغه هایم متغیر شده اند .... یکی از آنها طبیعت و حیات وحش سرزمین اجدادی ...
با این و جود همچنان ناباورانه شاهد تداوم سنت دیرینه پاسکاری ام ..!
هیچ به تجّلی این سنت ناشایست من در آوردی در روند توسعه ناپایدار در پیش گرفته شده دقت کرده اید ؟
که چگونه
آنجا که جوابی باید ، مسئولیت ها پاسکاری می شوند ... و آنجا که که اختیاری نباید ، صلاحیت ها ...؟!

